وصیت نامه ای کوتاه اما زیبا...
02 مهر 1391 توسط آذربایجان غربی
نماز ظهر و عصرش را که خواند دو زانو روبروی مادر نشست: - می خوام برا یکی که خیلی برام عزیزه کادو بخری! مادر نگاهی متعجبانه به او دوخت و گفت: دوست داری کادوی گرونی باشه یا ارزون؟! اصلاً خودت بگو قیمتش چقدر باشه! «عبدالرحمن» با حالتی صمیمی جواب داد: نه… بیشتر »